05 شهريور 1405 / ۱۳ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 86565
سه شنبه 18 آبان 1400 , 12:50
سه شنبه 18 آبان 1400 , 12:50


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
عشق پشت سر یا پیش رو؟!/صوت


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی

















حالا فرصت شد برای من . دیدم داره این مطلب می رسه به انتها دیگه تاخیر جایز نبود . پس این چه فرشته همراهی بود ؟؟؟ حالا چرا تیر زدی به پر و بال فرشته ... مگر فرشته برات نگفت ؟ حرفش باور نکردی ؟ فکر نکردید خب لابد مادر حامد و فرشته حرفهایی زدن که حامد خبر نداره ... انگار شما هم خبر نداری ؟ حامد فقط زیر آفتاب سوزان یادش مانده ...
منو که می شناسی تیکه تیکه ام بکنند حرف حق رو می زنم . سی سال زندانی ام بکنند اخرش می رسم جایی که باید حرف حق رو بگم . بینی بین الله خودتان فرشته را زندانی نکردی ؟ خرابش نکردی جلوی چشم حامد ؟
تو رفتن رو ازم خواستی؛ یه روز قلبمو پس دادی
واسم سخت بود که تنها شم…
مهم اینه که تو شادی!
تو خوشبختی و آرومی؛ با عشقی که خودت خواستی
چقدر شیرینه، دنیای کسی که عاشقش هستی
چه خوشحالم که میبینم تو خوشبختی؛ با این که میگذره روزام به هر سختی
چه خوشحالم که میبینم؛ تو قلبت غصه ها مردن
(خخخخخ )
دکتر ، پس سرنوشت دختر بدبخت انتهای داستانت نیاوردی ؟ خواننده تو هوا آویزان نگه داشتی ؟ میگم تا پای حرفهای اینجور دخترها نشسته بودی داستان نوشتی ؟
منتظر داستانهای زیبای دیگرت هستم . جلسه بذار بیام برای نقد . همه را جمع کن .